X
تبلیغات
رایتل

حسن بن علی(ع)قصابی را که چاقوی خون آلود دردست داشت،در خرابه ای دیدند و درکنار او جنازه خون آلود شخصی افتاده بود، قرائن نشان می داد که کشنده او همین قصاب است ، او را دستگیر کرده و به حضور امام علی (ع) آوردند.

امام علی(ع) به قصاب گفت: در مورد کشته شدن آن مرد، چه نظر داری؟

قصاب گفت: من او را کشته ام.

امام بر اساس ظاهر جریان، و اقرار قصاب، دستور داد تا قصاب را ببرند و بعنوان قصاص، اعدام کنند.

در این حال که مامورین، او را به قتلگاه می بردند، قاتل حقیقی با شتاب به دنبال مامورین دوید و به آنها گفت:عجله نکنید و این قصاب را به حضور امام علی (ع) بازگردانید.

مامورین او را به حضور علی (ع) باز گرداندند، قاتل حقیقی به حضور علی(ع) آمد و گفت: ای امیر مؤمنان! سوگند به خدا، قاتل آن شخص این قصاب نیست ، بلکه او را من کشته ام.

امام به قصاب فرمود: چه موجب شد که تو اعتراف نمودی من او را کشته ام؟

قصاب گفت: من در یک بن بستی قرار گرفتم که غیر از این چاره ای نداشتم، زیرا افرادی مانند این مامورین ، مرا کنار جنازه بخون آغشته با چاقوی خون آلود بدست دیدند، همه چیز بیانگر آن بود که من او را کشته ام، از کتک خوردن ترسیدم و اقرار نمودم که من کشته ام، ولی حقیقت این است که من گوسفندی را نزدیک آن خرابه کشتم، سپس ادرار بر من فشار آورد، در همان حال که چاقوی خون آلود در دستم بود، به آن خرابه برای تخلّی رفتم، جنازه بخون آغشته آن مقتول را در آنجا دیدم، در حالی که دهشت زده شده بودم ، برخاستم ، در همین هنگام این گروه به سر رسیدند و مرا به عنوان قاتل دستگیر نمودند.

امیرمؤمنان علی (ع) فرمود: این قصاب و این شخص که خود را قاتل معرفی میکند را به حضور امام حسن (ع) ببرید تا او قضاوت نماید.

مامورین آنها را نزد امام حسن (ع) آوردند و جریان را به عرض ‍ رساندند.

امام حسن (ع) فرمود: به امیر مؤمنان علی (ع) عرض کنید، اگر این مرد قاتل، آن شخص را کشته است، در عوض جان قصاب را حفظ نموده است ، و خداوند در قرآن می فرماید:«وَ مَنْ أَحْیاها فَکَأَنَّما أَحْیَا النَّاسَ جَمیعاً» مائده-32

«و هر کس انسانی را از مرگ نجات دهد، چنان است که گوئی همه مردم را نجات بخشیده است» 

آنگاه هم قاتل و هم آن قصاب را آزاد نمود، و دیه مقتول را از بیت المال به ورثه او عطا فرمود.

به این ترتیب ، ارفاق و تشویق اسلام شامل حال آن قاتل شد که مردانگی کرد و موجب نجات یک نفر بی گناه گردید، و با این کار جوانمردانه اش ، تا حدود زیادی گناه خود را جبران نمود.


منبع: کتاب داستان دوستان-محمد محمدی اشتهاردی



نوشته شده در تاریخ شنبه 7 دی‌ماه سال 1392 توسط مهدی
 
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | مهدی شعبان  

بـه وبـلاگ عـطــشــان خـوش آمدید سایت شیرز, عطشان, شیرز, یا اهل العالم قتل الحسین بکربلا عطشانا, ساقی عطشان, مهدی شعبان, کلیه حقوق مادی و معنوی این اثر برای وبلاگ عطشان محفوظ است , طراحی توسط: مهدی شعبان, mehdi shaban, وبلاگ عطشان،وبلاگی درباره عاشورا و تاثیرات عظیم آن, پایگاه اینترنتی عطشان, سقای عطشان بر لب دریاست عباس یک آسمان غیرت، هزارانش ستاره نقش زمین در دامن صحراست عباس, پایگاه عطشان,