این ماجرا کاملا واقعی است. اما قبلش یه آیه براتون بگم: «وَ تَرى‏ کَثیراً مِنْهُمْ یُسارِعُونَ فِی الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ أَکْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ ما کانُوا یَعْمَلُونَ » مائده-62 

هرزه«و بسیاری از آنها را می بینی که در گناه و دشمنی و خوردن مال حرام ،شتاب می کنند.(پس) یقینا بد است آنچه انجام می دهند.» 

سالهای قبل یه خانواده که رابطه ی دور فامیلی هم باهامون داشتن، همسایه مون بودن.(البته الان هم هستند).این خانواده چندتا دختر و دو تا پسر داشتند.به مرور این بچه ها بزرگ شدن و بزرگترین بچه شون که دختر هم بود با یه بنده خدایی ازدواج کرد. 

بعد از یه مدت که از ازدواجشون گذشت،معلوم نبود چطور شده که گفتن،دختره شوهر و سه تا بچه شو رها کرده و رفته به یکی از شهرهای مجاور و اونجا خودفروشی میکنه. 

به هر حال، راست یا دروغ، این حرف همه جا پیچیده بود. تا اینکه توی این خانواده(که همسایه ما هستند) یه نقشه ی شوم برای این دختر ،کشیده میشه(یا توسط همشون یا یکیشون).

از دختر دعوت میکنن که بیاد خونه شون(شاید هم دختر خودش بدون دعوت اومده باشه) بعد در یه فرصت مقتضی برادر کوچیکتر که سنش شاید حدود 17 سال بود دختر رو به قتل میرسونه. 

یه روز ما دیدیم که یه عده پلیس ریخته توی کوچه و بعد فهمیدیم که بله ،برادر کوچیک برای حفظ حیثیت از دست رفته ی خوونواده ،اومده و خواهر بزرگ خوونواده رو کشته. 

 

خلاصه بعد از اینکه پسر رو دشستگیر کردن،خوونواده ی پسر اومدن و به پسرشون (که قاتل دخترشون هم هست) رضایت دادن. 

از اینجا بود که شک و شبهه ها در مورد این مسئله که این قتل با هماهنگی خانواده و با همکاری اونها رخ داده قوت گرفت و مردم شروع کردن به حرف زدن در مورد این خوونواده(که البته این مسئله بحث ما نیست) . 

از طرف دیگه شوهر دختر مقتول هم که معتاد بود سه تا بچه ش رو به امون خدا رها کرده بود بالاخره بچه ها هم اومدن پیش خوونواده ی مادریشون و با اونها زندگی میکنن. 

 

پسر قاتل هم بعد از سه سال از زندان آزاد شد و الان برای خودش داره کیف میکنه. 

اما غافل از اینکه یکی دیگه از خواهرهاش هم قبلا(قبل از ازدواجش) با یه پسر دیگه رابطه داشته. 

 

به هر حال علت ماجرا و اینکه بچه های این خوونواده اینطور از آب در اومدن چیه،کسی شاید دقیق تر از خدا ندونه. 

اما یه کمی ازش رو من با توجه به آیه ای که در اول این پست براتون گذاشتم میدونم و براتون میگم. 

 

خیلی قبل تر از اینکه این ماجراها رخ بده(شاید مثلا 18 سال پیش)،یادمه پدر خوونواده و مادر خوونواده ، هر دو مواد مخدر تریاک می فروختند. 

بطوری که خریداران مواد مخدر و یا معتادان مستقیما به در خونه شون می اومدن و مواد تهیه میکردن تا اینکه یه روز ماموران محترم نیروی انتظامی ریختن توی خونشون و شوهر خونواده رو دستگیر کردن. 

 

شوهر خونواده هم که ادعای دیانت داشت، دیگه توبه کرد و دست از فروش مواد برداشت و برای سالهای سال از این کار بیزار شد. 

 

اما غافل از اینکه همون مدتی که مال حرامی رو از فروش مواد مخدر بدست آورده بود و به خورد بچه هاش داده بود، این مال حرام در وجود بچه هاش نفوذ کرده بود و فطرت پاک اونها رو تحت تاثیر قرار داده بود. 

و نتیجه ش این شد که حدود 18 سال بعد رخ داد. 

و هنوز هم ادامه داره چون توی این خونواده برخی از بچه های خوونواده مشکلات مختلف اجتماعی و ... دارن. 

تازه نوه های این خوونواده هم از اینچنین مشکلاتی که ناشی از هوای نفسانی رنج میبرن. 

 

بگذریم... 

اینه که قرآن میگه:«أَکْلِهِمُ السُّحْتَ»:خوردن مال حرام. 

مال حرام به قدری خطرناکه که مسیر زندگی انسان رو تغییر میده. 

 

والسلام علی من اتبع الهدی



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 20 آذر‌ماه سال 1392 توسط مهدی
 
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | مهدی شعبان  

بـه وبـلاگ عـطــشــان خـوش آمدید سایت شیرز, عطشان, شیرز, یا اهل العالم قتل الحسین بکربلا عطشانا, ساقی عطشان, مهدی شعبان, کلیه حقوق مادی و معنوی این اثر برای وبلاگ عطشان محفوظ است , طراحی توسط: مهدی شعبان, mehdi shaban, وبلاگ عطشان،وبلاگی درباره عاشورا و تاثیرات عظیم آن, پایگاه اینترنتی عطشان, سقای عطشان بر لب دریاست عباس یک آسمان غیرت، هزارانش ستاره نقش زمین در دامن صحراست عباس, پایگاه عطشان,